تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


دوست داشتم  

درسته شوخ و شيطون نبودم
ولی دوست داشتم
درسته زیاد قربون صدقت نمیرفتم
ولی دوست داشتم
درسته گاهی اعصابتو خورد میکردم
ولی دوست داشتم
درسته دعوامون میشد
ولی دوست داشتم
درسته قهرمیکردم
ولی دوست داشتم
درسته تلفنی باهات حرف نمیزدم
ولی دوست داشتم
درسته دوست داشتم
ولی دوسم نداشتی

ادامه مطلب  

دوست داشتم  

درسته شوخ و شيطون نبودم
ولی دوست داشتم
درسته زیاد قربون صدقت نمیرفتم
ولی دوست داشتم
درسته گاهی اعصابتو خورد میکردم
ولی دوست داشتم
درسته دعوامون میشد
ولی دوست داشتم
درسته قهرمیکردم
ولی دوست داشتم
درسته تلفنی باهات حرف نمیزدم
ولی دوست داشتم
درسته دوست داشتم
ولی دوسم نداشتی

ادامه مطلب  

بچه شیعه  

 
بچه مذهبی ها بخوانند!
اول راه بودیم..
گفتن فضای مجازی!
گفتن شده ابزار تبلیغاتی دشمن!
بچه مذهبی ها عقب نمونید!
"آنقدر صفحه  بسازید و مطلب نشر دهید و دینتان را به عالم نشان دهید که آنها عقب بکشند..."
اما چه شد!
کم کم صفحه های عقیدتی خصوصی شد...
کم کم عکس های شخصی
کم کم "اشتراک زندگی خصوصی" با همه...
کم کم "خواهر"
"برادر"
"خواهر عزیزم"
"برادر گلم"...
کم کم بچه مذهبی ها "کم حیا"شدند...
کم کم شوخی با نامحرم ..
کم کم دایرکت
کم کم چت
مگه جایی که فقط تو باشی و نامحرم،

ادامه مطلب  

بچه شیعه  

 
بچه مذهبی ها بخوانند!
اول راه بودیم..
گفتن فضای مجازی!
گفتن شده ابزار تبلیغاتی دشمن!
بچه مذهبی ها عقب نمونید!
"آنقدر صفحه  بسازید و مطلب نشر دهید و دینتان را به عالم نشان دهید که آنها عقب بکشند..."
اما چه شد!
کم کم صفحه های عقیدتی خصوصی شد...
کم کم عکس های شخصی
کم کم "اشتراک زندگی خصوصی" با همه...
کم کم "خواهر"
"برادر"
"خواهر عزیزم"
"برادر گلم"...
کم کم بچه مذهبی ها "کم حیا"شدند...
کم کم شوخی با نامحرم ..
کم کم دایرکت
کم کم چت
مگه جایی که فقط تو باشی و نامحرم،

ادامه مطلب  

کتاب”هه‌وریه‌که‌یت لا ده”اثر فریبا اسماعیلی منتشر شد  

"
کتاب”هه‌وریه‌که‌یت لا ده”اثر فریبا اسماعیلی منتشر شد
 ("هه‌وریه‌که‌یت لا ده"رمانی ازخانم فریبا اسماعیلی به زبان هورامی به بازارکتاب آمد) هه‌وریه‌که‌یت لا ده خاتوو فه‌ریبا ئێسماعیلی
ویراستارێ(وه‌ش که‌رده‌و نویسته‌ی):
هومایون محه‌مه‌دنژاد  و مرحوم  زنده یاد ماموستا هیاس(ایاز) غریبی
بامقدمه:کاکه هومایون محه‌مه‌دنژاد
وێنهو ته‌ڕراحی به‌رگی:محه‌مه‌دباقی محه‌مه‌دنژاد
"هه‌وریه‌که‌یت لا ده"كتێب ڕۆمانێوه به زوانی هه‌ورا

ادامه مطلب  

باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببرد ...  

مامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند و یک لیوان چایی،یا یک بشقاب کیک یا میوه دستشان است دو حالت بیشتر ندارد...یا بچه شان دارد کار مهمی انجام میدهد یا خودشان کار مهمی با آنها دارند...در اتاقم باز شد و من کار مهمی انجام نمیدادم که مامان وارد شد.با یک بشقاب میوه یا یک لیوان چایی یادم نیست.فقط مامان وارد شد و گفت میخواهد یک راز به من بگوید.رازی ک همه ی مامان ها یک روز باید به دخترانشان بگویند.نشست روبرویم و آرام شروع کرد به حرف زدن:دخ

ادامه مطلب  

باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببرد ...  

مامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند و یک لیوان چایی،یا یک بشقاب کیک یا میوه دستشان است دو حالت بیشتر ندارد...یا بچه شان دارد کار مهمی انجام میدهد یا خودشان کار مهمی با آنها دارند...در اتاقم باز شد و من کار مهمی انجام نمیدادم که مامان وارد شد.با یک بشقاب میوه یا یک لیوان چایی یادم نیست.فقط مامان وارد شد و گفت میخواهد یک راز به من بگوید.رازی ک همه ی مامان ها یک روز باید به دخترانشان بگویند.نشست روبرویم و آرام شروع کرد به حرف زدن:دخ

ادامه مطلب  

690 .  

بسم الله الکافی :)
ترکیب برفُ نور ، میشه بهونه آوردُ عاشق نشد ؟ ^__^
 
دو جا منتظر دَرمونم .. هم که نسبت به اتفاقی ، بی حس شده باشمُ نیفتادنش دیگه مهم نباشه .. و هم وقتی دردُ رنج به منتهای خودش می رسه ، همون موقع که کارد به مغز استخون رسیده باشه .. فکردم مغز استخونِ این غائله هم کشیده شدهُ نگاه که کردم ، انقد خودمُ پوست کلفت دیدم که هنوز جا برای سوختن دارم :|
 
میتونم اینجوری توصیف کنم بیشتر این شبُ روزارو .. بیشتر از چند سال گذشتهُ هنوز ادامه داره .. فک

ادامه مطلب  

سکوتــــــــــــــــــــ  

 
یه سری دخترا هستن..
فقط تیپ مشکی میزنن…
عطر خاص میزنن…
بیشتر وقتها…
بی هدف…
ساعتها تو پیاده رو قدم میزنن…
بی توجه به اطراف و حرفها و نگاههای مردم…
رو نیمکت پارک هدفون به گوش موزیک گوش میدن..
آروم و شمرده حرف میزنن..
تو جمع فقط یه گوشه میشینن و گوش میدن…
این دخترا از اول اینطوری نبودن..
اینا یه زمانی خیلی شيطون بودن…
عاشق هیجان و بیرون بودن…
اینا گل سر جشنا بودن…
تا اینکه یکی اومد تو زندگیشون!!! . . . .
این دخترا خیلی خاصن..
دیگه هیچ چی

ادامه مطلب  

سکوتــــــــــــــــــــ  

 
یه سری دخترا هستن..
فقط تیپ مشکی میزنن…
عطر خاص میزنن…
بیشتر وقتها…
بی هدف…
ساعتها تو پیاده رو قدم میزنن…
بی توجه به اطراف و حرفها و نگاههای مردم…
رو نیمکت پارک هدفون به گوش موزیک گوش میدن..
آروم و شمرده حرف میزنن..
تو جمع فقط یه گوشه میشینن و گوش میدن…
این دخترا از اول اینطوری نبودن..
اینا یه زمانی خیلی شيطون بودن…
عاشق هیجان و بیرون بودن…
اینا گل سر جشنا بودن…
تا اینکه یکی اومد تو زندگیشون!!! . . . .
این دخترا خیلی خاصن..
دیگه هیچ چی

ادامه مطلب  

گرفتن حق  

پسرک سنش حدود دوسال بود ولی جثه ای درشت داشت او یادش میاد که با برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر شیرخوارش به همراه مادرش برای اعتراض به اقدام مسئولین و بازرسان شهرداری نسبت به جمع آوری کافه پدرشون رفته بودن تا بتونن کار و تلاشی انجام بدن . مادرش تاکید داشت که باید با خود جناب شهردار صحبت کنه ولی مسئول دفتر شهردارممانعت می کرد و اجازه نمی داد که پیش شهردار برن . با سروصدای زیادی که توی راهرو شده بود شخصی از دفتر بیرون اومد، مادر رو به اون فرد با عصب

ادامه مطلب  

گرفتن حق  

پسرک سنش حدود دوسال بود ولی جثه ای درشت داشت او یادش میاد که با برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر شیرخوارش به همراه مادرش برای اعتراض به اقدام مسئولین و بازرسان شهرداری نسبت به جمع آوری کافه پدرشون رفته بودن تا بتونن کار و تلاشی انجام بدن . مادرش تاکید داشت که باید با خود جناب شهردار صحبت کنه ولی مسئول دفتر شهردارممانعت می کرد و اجازه نمی داد که پیش شهردار برن . با سروصدای زیادی که توی راهرو شده بود شخصی از دفتر بیرون اومد، مادر رو به اون فرد با عصب

ادامه مطلب  

چقد برام بد گذشت :(  

 دیروز بدترین روز رابطمون بودش
ینی یکارایی شد که در طول این 3 سال نشده بود
به خاطر پری نشدنم ظهر ساعت 3 بودش از دکتر وقت گرفتیم
همسری ناهارو خونه ما خوردن رفتن خونشون برا دوش
عمشونم خونه بود(چون مامی شوهی بیمارستانن عمه همسری میمونن خونه آقایی اینا)
منم اس دادم که برا 5 از دکتر وقت گرفتم فوقش باید 5.30 اونجا باشیم
خلاصه حاضر شدم 
5 همسری اومدن دنبالم
رفتیم بیمارستان
پیاده شدش که بره مدارک ماشینو بگیره 
ساعت چند؟؟؟
5.12 دیقه
رفدش بالا 18 دیقه شد نیو

ادامه مطلب  

چقد برام بد گذشت :(  

 دیروز بدترین روز رابطمون بودش
ینی یکارایی شد که در طول این 3 سال نشده بود
به خاطر پری نشدنم ظهر ساعت 3 بودش از دکتر وقت گرفتیم
همسری ناهارو خونه ما خوردن رفتن خونشون برا دوش
عمشونم خونه بود(چون مامی شوهی بیمارستانن عمه همسری میمونن خونه آقایی اینا)
منم اس دادم که برا 5 از دکتر وقت گرفتم فوقش باید 5.30 اونجا باشیم
خلاصه حاضر شدم 
5 همسری اومدن دنبالم
رفتیم بیمارستان
پیاده شدش که بره مدارک ماشینو بگیره 
ساعت چند؟؟؟
5.12 دیقه
رفدش بالا 18 دیقه شد نیو

ادامه مطلب  

 

ی پست خیلی طولآنی (:
اینکه بیشتر مردم کشورم بیشتر به زیبایی اهمیت میدن ، اینکه ی سریا هستن که به خاطر زیبآ نبودن شخص دیگه ی همجنس خودشون تیکه میندآزن و ناراحتش می کنن که یکی مثه سآرا از این رفتآر ناراحت بشه و گریه کنه و تمآم استدلال هآی منطقیش بهم بخوره و نشه هیچ جور با توضیح دادن فکرشو جمع و جور کرد ، اینکه بیشتر مردم به خودشون اجازه میدن قضآوت کنن و بخاطر چیزی که شنیدن که حتآ نمیدونن درسته یآ نه پخشش کنن و شآیعه بسآزن ، اینکه به خاطر ی سری چیزآ

ادامه مطلب  

 

ی پست خیلی طولآنی (:
اینکه بیشتر مردم کشورم بیشتر به زیبایی اهمیت میدن ، اینکه ی سریا هستن که به خاطر زیبآ نبودن شخص دیگه ی همجنس خودشون تیکه میندآزن و ناراحتش می کنن که یکی مثه سآرا از این رفتآر ناراحت بشه و گریه کنه و تمآم استدلال هآی منطقیش بهم بخوره و نشه هیچ جور با توضیح دادن فکرشو جمع و جور کرد ، اینکه بیشتر مردم به خودشون اجازه میدن قضآوت کنن و بخاطر چیزی که شنیدن که حتآ نمیدونن درسته یآ نه پخشش کنن و شآیعه بسآزن ، اینکه به خاطر ی سری چیزآ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام